میرزا کوچک خان جنگلی

به شاهنامه علاقه خاصی داشت و در جنگل مجالس شاهنامه خوانی برپا می‌داشت.

میرزا کوچک مردی سخت وطن پرست و آزادیخواه بود . هنگامیکه مجلس به توپ بسته شد میرزا کوچک از طرفمحمد علی شاهدر تفلیسو بادکوبهبود و تاحدی با مقتضیات دنیای جدیدآشنا گشت . چون علما در سفارت عثمانی در شبهندری رشت متحصن شدند وی نیز متحصن گردیدو پس از اینکه آقا بالاخان حاکم ستمکار عامل استبداد کشته شد، میرزا کوچک به مجاهدان پیوست و جزو ابواب جمعی سپاه سپهدار تنکابنی شد اما بزودی به گروه سردارمحیی ملحق گردید و در فتح قزوین شرکت و برای پیروزی مجاهدین کوشش بسیار کرد. ازجمله توپچی‌ مجاهدان گفت اگر توپ برفراز فلان کوه قرار داده شود بر دشمن بهتر مسلط می‌شویم میرزا کوچک با کمک چند نفر این کار را انجام داد اما به کمر میرزا صدمهخورد و درد آن تا پایان عمر آزارش می‌داد. در فتح قزوین میرزا کریم خان رشتی از میرزا کوچک دلجوئی کرد و او را روانه سپاه مجاهدین ساخت ، میرزا کوچک در علیشاه عوض شهریار به مجاهدین ملحق گردید و در فتح تهران شرکت جست و در جنگ سه روزه با استبداد مأمورجبهه قزاقخانه بود. در شورش شاهسون همراه یپرم و سردار اسعد به یاری ستارخان رفت اما بیمار گشته نیمه راه بازگشت آنگاه به جنگ ترکمن‌ها که بوسیله شاه مخلوع تحریک شده بودند رفت و در این جنگ تیر خورد او را بظاهر برای معالجه به روسیه فرستادند ولی محمد علی میرزا می‌خواستاو را به دریا بیندازند اما ناخدا چنین ناجوانمردی نکرد . حتی از پزشک کشتی خواست تااو را درمان نماید و پس از چند ماه در بادکوبه و تفلیس معالجه شده به گیلان بازگشت و هنگامی به ایران رسید که ترکمن‌ها دیگر سر جنگ نداشتند.

به امر کنسول روس میرزا کوچک خان بواسطه داشتن افکار آزادیخواهانه از وطن خود تبعید گردیدو مدتی در تهران بسر برد اما همیشه فریادش نسبت به جور و ستم روس‌ها بلند بود . در تهران از رفتار برخی از مجاهدین از جمله معزالسلطان (سردار محیی) رنجید و از او برید . در حالیکه با تنگدستی روزگار می‌گذرانید از پذیرفتن کمک‌های سردار محیی خودداری می‌کرد.

میرزا کوچک‌خان علت عقب افتادگی ایرانیان را نداشتن سواد ودانش نو می‌دانست از اینرو به گشودن و تأسیس چند باب مدرسه اقدام کرد.

میرزا کوچک مردی زود رنج ، پاکدل ، رحیم ، صریح‌الهجه بود.

میرزا کوچکخان پس از اینکه به گیلان بازگشت در صدد مقابله با روس‌ها و مخالفت‌ با سیاستمدارانی برآمد که منافع ملی و مردم را رها کرده ، به دنبال هوس‌های نفسانی و پیروی از سیاست بیگانگان بودند.

میرزا کوچک امید فراوان به مشروطه نوپا و نوخاسته بسته بود ولی بیگانگان نمی‌خواستند ایران دارای حکومتی باشد که از حقوق ملتخود دفاع کند . لذا به آزار کردن و نومید ساختن آزادیخواهان و مبارزان راه آزادی پرداختند . میرزا کوچک‌خان طاقت این همه ستم را نیاورد ،‌ از این رو با تنی چند از همراهان به گیلان رفت و در آنجا با کمیته دموکراتهای رشت ارتباط یافت و دکتر حشمت طالقانی قول همه نوع مساعدت و همکاری را داد و در تمام مدت قیام همواره از کمک بهاین ایران دوستان کوتاهی نکرد . در این احوال حاجی احمد کسمائی همدرس و همدوره میرزاکوچک خان پنهانی با وی در کسما ملاقات می‌کند و با هم سوگند یاد می‌کنند که در راه پیشرفت نهضت جنگل همکاری نمایند . خبر تشکیل انقلاب جنگل به همه ایران می‌رسد ،‌ آزادیخواهان و ناراضی‌ها باین حزب می‌پیوندند و روز به روز نهضت جنگل نیرومندتر می‌گردد . سلطان داودخان افسر ژاندارمری که از تربیت شدگان سوئدی‌ها بود به این نهضت پیوست علت پیوستن وی را به انقلاب جنگل چنین گفته‌اند چون در شیراز بوسیله قوام الملک شیرازی دستگیر و شکنجه شد ، از شیراز گریخته به گیلان می‌آید و به انقلاب جنگل می‌پیوندد غلامرضا خان برادر سلطان داودخان که برای سرکوبی جنگلی‌ها از مرکز به گیلان آمد با سپاهیان همراه خود به جنگلیان پیوست . میرزا محمدتقی پسیان نیز در کمکبه انقلاب جنگل کوتاهی نمی‌کرد از جمله عده‌ای را از طرف حزب سوسیال دموکرات که خودنیز عضو آن بود ، همچنین لاهوتی و میرزاده عشقی را کمک کرد که به میرزا ملحق شوند . مردم آزادیخواه گیلان از هر نوع کمک در حق جنگلیان دریغ نمی‌نمودند و به صورت‌های مختلف به این نهضت کمک می‌کردند اسلحه برای آنها می‌فرستادند ، آنان را از خطرات احتمالی و حملات دولت مرکزی و روس‌ها آگاه می‌ساختند.

رفته رفته بر قدرت جنگلی‌ها چندان افزوده شد که تا نزدیکی‌های رشت پیشروی کردند و با شبیخون زدن به مراکز دولتی حکمران رشت و کنسول روس سخت نگران شدند و باز همچنان بر قدرت و نفرات جنگلی‌ها افزوده می‌شد.

هدف‌های نخستین جنگلی‌ها چنین بود:

اخراج نیروهای بیگانه - برقراری امنیت و رفع بی‌عدالتی – مبارزه با خودکامگی و استبداد

در شماره 28 سال اول روزنامه جنگلی درباره ایدئولوژی جنگلی‌ها چنین آمده است:

«ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملکت ایرانیم استقلالی به تمام معنیکلمه بدون اندک مداخله هیچ دولت اجنبی – اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلات دولتی که هر چه بر سر ایران آمده از فساد تشکیلات است.  ما طرفدار یگانگیعموم مسلمانانیم این است نظریات ما که تمام ایرانیان را دعوت به هم صدائی کرده خواستار مساعد تیم»

مجاهدین اولیه جنگل به احتیاجات زندگی توجهی نداشتند موهای سر و صورت را رها کرده تا جائیکه موهای اصلاح نشده آنان را به شکل خاصی جلوه‌گر می‌ساخت . یک کلاه نمدی سیاه بر سر و یک نیم تنه ضخیم پیشمین چوخا ، بر تن وکفشی از چرم گاو میش (چموش)‌ به پا و کوله‌باری سنگین به پشت و چماقی از چوب از گیلدر مشت - یک تفنگ ورندل یا حسن موسی به دوش - یک داس یا دهره آویخته به کمر و چندقطار فشنگ حمایل“ داشتند . نقل از کتاب سردار جنگل تألیف ابراهیم فخرائی.

کار جنگلیان همچنان بالا می‌گرفت داوطلبان تازه از هر دسته و طبقه از کاسب ،‌ کشاورز ،‌ درس خوانده و روشنفکر ، پزشک و نویسنده و .... به این نهضت می پیوستند و در راه پیشبرد هدف‌های انسانی و ملی و میهنی از جان و دل می‌کوشیدند و با ایمان و شور فراوان به جنگ ستم ستمکاران می‌رفتند.

چون جنگل دارای مردانحقوق و روشنفکر گشت مرا منامه‌ای نوشتند که در اینجا مواد 9 گانه آن ذکر می‌گردد :

ماده اول :

حکومت عامه و قواء عالیه در دست نمایندگان جمع خواهد شد.

قواء مجریه در مقابل منتخبین مسئول بوده و تعیین آنها از مختصات نمایندگان متناوب ملت می‌باشد .

کلیه افراد بدون فرق نژاد و مذهب از حقوق مدنی بطور تساوی بهره‌مند خواهند بود.

آزادی تامه افراد انسان در استفاده کامل ازقواء طبیعی خود.

الغاء کلیه شئون و امتیازات.

ماده دوم : حقوق مدنیماده سوم : انتخاب – ماده چهارم : اقتصاد - ماده پنجم : معارف و ... ماده ششم : قضاوت مادههفتم : دفاع - ماده هشتم : کار - ماده نهم : حفظ الصحه این اصول نه گانه مشتمل بر 34 موضوعاست.

در این اصول مترقیانه بهره‌مندی افراد جامعه از حقوق مدنی و حفظ منافعملی به خوبی رعایت شده است ، پس از شناسائی و موقع و محل جنگلی‌ها بوسیله هواپیماهای انگلیسی با توپ و غیره باین آزادی‌خواهان حمله شد و میرزا کوچک خان به همه افراد جنگلی سپرده بود که بهسوی نیروهای دولتی ایران تیراندازی نکنند زیرا آنانرا برادر ارتشی می‌دانست و مرتباً عقب نشینی می‌کردند تا اینکه میرزا کوچک‌خان در نقطه سردی از جنگل در فصل زمستان بدون پوشاک و سرپناه از سرما خشک شد و یکی از جایزه بگیران سرمیرزا کوچک خانرا برید و نزد خریداران سرآزادی خواهان برد . باین ترتیب با دخالت مستقیم روس‌ها ، انگلیسی‌ها مقاومت جنگلیان پس از 7 سال مبارزه در هم شکست . خالو قربان چون از میرزاکوچک خان رنجیده بود در سقوط نهضت جنگل و شکست میرزا کوچک خان با گرفتن درجه سرهنگیباین جنبش ملی خیانت کرد . انقلاب جنگل در 1333 قمری ایجاد و در 1340 نابود گردید.

میرزا انسانی عفیف و مهربان بود دلی نازک‌تر از برگ گل و مقاومتی سخت‌تراز صخره‌های کوهستان داشت ، او تنها یک مرد نبود بلکه جوانمردی وارسته بود . او حفظنفس و زندگی راحت و جاه و مقام را به یک سو افکند . برتوسنی‌های نفس لگام زد ، اماخود اسیر خدمت خلق گردید او می‌دید که خون هزاران جوان ، پیر ، عالم و عامی ، در راهنهضت مشروطیت ایران به خاک ریخته شده ولی عناصر بدنام و بدکام و بدکنش مانند دوالپا بر گرده ملت ایران سوار شده‌اند و با شلاق ستم پیکر کهنسال ایرانرا شکنجه می‌دهند و این شکنجه‌ها را می‌دید و رنج می‌برد تا روزی که احساس کرد این شلاق‌هاهر روز وی را می‌آزارد و روان او را مانند خوره می‌خورد ، ناگزیر آزرده به گیلان شتافت و کرد آنچه را که می‌دانیم.
 

او تنها به گیلان برگشت و پی‌ریزی پیکار آینده خود را به تنهائی آغاز کرد . مرا یاری آن نیست تا در این باره بیان دارم که در فرستادن او به جنگل چه کسی یا کسانی تأثیر داشته‌اند یا مایه دلگرمی او شده بودند . آیا عناصر ملی و خیراندیش یا مردمی از داخل و خارج او را ارشاد بدین کار نمودندسخنی است که نمی‌توان آنرا با استحکام بیان نمود... میرزا به معنی واقعی مردی میهنپرست بوده است . نه به وعده حکومت فریفته شد و نه مژده حکومت بزرگتری او را منحرف ساخت . به وعده‌ها پوزخند می‌زد و بنامه مشفقانه و خیرخواهانه سفیر روس بی‌اعتنائی می‌کرد . حتی اگر مفادنامه سفیر را گوش می‌کرد کشته نمی‌شد و با اعزاز و حشمت می‌زیست . میرزا با تمام سعی‌ای که داشت از جامعه شناسی به دور بود ویک عنصر انقلابی به معنی عام نبود و از خوی سیاسی و سیاستمداری بهره نداشت . او برایخود اربابی جز وجدان خویشتن و آرمان‌های ملی نمی‌شناخته ولی از درک صاحبان این آرمانها غافل نمانده بود - میرزا مردی مذهبی بود که هر خیانتی را هر اندازه هم کهکوچک بود گناه می‌شمرد . هر چند سخت مهربان و پاکدل بود ولی به هنگام قتال بشیر شرزه‌ای می‌ماند و از کشتن و کشته شدن باکی نداشت.

میرزا تنها خودش بود ویک دنیای باطن . مکنت او فقط یک قران پولی بود که در جیبش یافته شد . ولی یک قران جاویدی که همیشه برای صاحبش نامی برابر گنج قارون بجا گذاشت . از آن عالیتر و انسانی‌تر آنکه میرزای سرمازده و خسته و کوفته در حال نزار دل ندارد رفیق راه خودرا تنها گذارد ، لذا گانوک را بر دوش می‌کشد و می‌خواهد او را از گدوک عبور دهد . دل ندارد زنده یا مرده همرزم خود را بدست دشمن بسپارد هر چند که خود زنده اسیر شود از اینرو این مرد بزرگ و انسان قهرمان با فدا کردن جان خود در راه دوست نشان داد کهعلیه نفس خود نیز سخت جنگیده است و آن چیزی است که جهاد اکبر نام دارد . مردی کهقیام می‌کند ولی پیشنهاد هر نوع حکومتی را مردود می‌شمارد مردی که هر گونه شهوت رادر خود کشته و عادت به نوع را به شهوت خدمت تبدیل گردانیده بود . آن اندازه که کشتهشد و در کشته شدن نیز اثر جاودانه‌ای از خلق و خوی انسانی خود بیادگار گذاشت کهاخگر نیستی بر ادعای مخالفان خود افکند.

وقتی که سردار جنگل درک می‌کند کهجز مرگ و تسلیم راه دیگری نمانده است ترجیح می‌دهد که با رزم ،‌ خود را به دیار آذریان برساند ، باشد که مایه‌ای تازه برگیرد.
میرزا دلی حساس و روانی حقطلب و پرشور داشت . وجودش شیفته عدالت بود و از بیدادگری نفرت داشت . رزمنده‌ای مشهورو سرداری نیک نفس بود.

میرزا مردی خیراندیش و مدبر و سیاستمداری نزدیک بینبود که آگاهی‌های او مانند کرم ابریشم به دور وجودش می‌پیچیدند و وی را از خارج بی‌خبر می‌گذاشتند....“

این است غیرت مرد ایرانی

/ 0 نظر / 18 بازدید